"فقط برای تو مینویسم"
دلم برات تنگ شده بود فکر اینکه دهمین سالگرد تولدت پیشم نبودی داغونم کرده بود بهت زنگ زدم گفتم که میام پیشت هفته بعد اومدم تهران دو روز خوبی باهم داشتیم اما برگشتنم سخت بود با گریه و ناراحتی ازم جدا شدی می خوام با تو بیام مامان خسته شدم نمی خوام اینجا بمونم "چی جوابتو باید می دادم قانون تو رو برای من نمی خواست تو و منو کنارهم نمی خواست. بابات هم همینطور بعد از هشت سال که از تو دور بود یکدفعه بابا شده بود تو رو برای خودش میخواست دور از مامانت مامانی که هشت سال تو رو تنها بزرگ کرده بود نشسته بودم توی اتوبوس و اشکهام می ریخت دوباره ازم جدا شده بودی داغ دلم مثل روز اول بود روز اولی که از پیشم رفته بودی تا اصفهان چشم روی هم نذاشتم فکر تو بودم و ...
نویسنده :
سمیرا
22:52


